شعر جديدي از قزوه منتشر شده بخش هايي از اون واقعا زيبا هستند:
ما همه چند ماه از خويش دورتريم و ديرتر هم
ماه رجب گذشت و تقويم مانده در اوّل جمادي
كاشكي از نماي نزديك ريز شويم در دل خود
دور شديم از حقيقت بيشتر از هزار وادي
كاش بلال در دل ما نيمه شبي اذان بگويد
كاش صلا زند موذّن، كاش ندا دهد منادي
حضرت عشق دوستان را دور مكن ز خويش، چنديست
پشت سر تو در سجودند اين همه ملجم مرادي!

شعر جدید آقای قزوه را خواندم. آن قدر جالب بود که دلم نیامد بی تفاوت از کنارش بگذرم. بعضی از ابیات این شعر واقعا جالب و شنیدنی هستند. آنها را متمایز کردم تا با دقت بیشتری بخوانی. برای ایشان دعا می کنم قلمشان همیشه با بصیرت بماند.
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
![]()
امام من
عجيب نيست كه ما عاشق شماييم
عكس ماه در مرداب هم مي افتد

كلاغ هاي دوره گرد
مدام به شايعه، قار قار مي كنند
"فرمانده رفتني است"
يادم باشد برايش بلند بخوانم
"و ما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزي الله الشاكرين"
و در گوششان آرام زمزمه كنم
حال آقا خوب است
"و لو كره المشركون"
"و لو كره المنافقون"

شب های جمعه که می شود
بغض جهان لایه لایه در گلوی من رسوب می شود
حس غریبی است انتظار
انتظار کسی که داستان زندگی اش
زیباترین قصه ی دنیاست
شب های جمعه که می شود
بی آنکه قراری با کسی داشته باشم
دلم بی قرار می شود
و بی قراری دل نشانه ای است
برای آنها که اهل نشانه اند
آقای من
شب های جمعه که می شود
من مدام به این فکر می کنم
چه بی ارزش است
تلاشی، حرکتی، جنبشی، جوششی، فریادی، آهنگی، گلوله ای، علمی، تجربه ای، عمری
که وقف شما نباشد

خنده دار است
این روزها می شود با کمال پررویی
زیر عکس امام عکس گرفت
و عکس امام عمل کرد

گاهي در شعر معجزه اي است كه در چند كلمه ناگفته هاي بسياري مي گنجد. حيف كه ارثي از اين سحر به من نرسيده است. اگر اين ارثيه ي شاعر با زلال معرفتي و نور بصيرتي تركيب شود بي شك اثري ماندني خلق مي شود
علی رضا قزوه در آخرین پست وبلاگ اش "عشق علیه السلام" با درج شعری چنين نوشته است:
این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟
پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟
شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!
پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟
آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟
دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت
دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟
دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود
شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟
این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است
این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟
این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است
این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟
آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار
این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟
بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست
شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!
سلام آقاي م.م!
پيش از اينكه سبز رنگ لجن بشود
و تقلب ذكر روزهاي هفته
پيش از اينكه نه غزه، نه لبنان شعار روز قدس بشود
و تفاله هاي تاريخ معاصر برايتان هورا بكشند
پيش از اينكه تعداد شهيدان كشته نشده! بشود هفتاد و دو نفر
و سعيده، ربوده و سوزانده و كشته شود و بعد دوباره زنده شود
و پيش از اينكه اوباما و براون و ساركوزي نگران حالتان باشند
و هيلاري و بنيامين و سيلويو دلشان براي شما بتپد
و پيش از آنكه BBC با بودجه ي انگليس خبيث مدام دلش براي صيانت آرا بسوزد
و VOA با اركستر بهايي ها براي شما بنوازد
به شما مي گفتند نخست وزير دوران امام
آقاي م.م
راستي تازگي ها از امام چه خبر؟
اشتباه نشود عاطفه و جواد را نمي گويم
حالا كه صحبت امام شد بگذار بپرسم
از آن شيخ ساده لوح مطرود امام چه خبر؟
همان كه برايش نامه ي فدايت شوم نوشتيد
خودمانيم نامه ي بعدي براي كيست؟
بني صدر يا رجوي؟
يا شايد هم توله هاي پهلوي؟
آقاي م.م
من نمي توانم بفهمم
چطور كسي مي تواند مدعي خط امام باشد
و پشت سر ولي فقيه نماز نخواند
و هوادارانش روز قدس شعار اسراييلي بدهند
و منافقين عكسش را بالاي سر ببرند
و با قائم مقام معزول امام نامه نگاري كند
و قانون را قبول نداشته باشد
آقاي م.م
از كسي كه به جاي مصاحبه مدام بيانيه مي دهد
براي پاسخ به اين سوال ها انتظاري نيست؟
روز پرسش و پاسخ در دادگاهي كه خدا قاضي است نزديك است
پس تا آن روز خداحافظ
هر چيزي ثمره اي دارد
و ثمره ي ايمان، يقين است
هر كس يقين ندارد، بايد در ايمانش شك كند
و ثمره ي توحيد، توكل است
هر كس توكل ندارد، بايد در توحيدش شك كند
و ثمره ي نماز، آرامش است
هر كس آرامش ندارد، بايد در نمازش شك كند
و ثمره ي تقوا، بصيرت است
هر كس بصيرت ندارد، بايد در تقوايش شك كند
و ثمره ي تفكر، پرسش است
هر كس پرسش ندارد، بايد در تفكرش شك كند
و ثمره ي حجاب، متانت است
هر كس متانت ندارد، بايد در حجابش شك كند
و ثمره ي توبه، تغيير است
هر كس تغيير ندارد، بايد در توبه اش شك كند
و ثمره ي عشق، ايثار است
هر كس ايثار ندارد، بايد در عشقش شك كند
آري هر چيزي ثمره اي دارد
حال من دوباره حال کسی است
که در قفسی است
پر از گرگ های گرسنه
فرصت تمام شد
شیطان دوباره حمله می کند
از 21 شهریور 63
تا 21 شهریور 88
این یعنی 25 سال زندگی
یعنی تقریبا یک سوم عمر انسان طبیعی
یعنی اتمام کودکی، نوجوانی و بخش زیادی از جوانی
آه از فرصت هایی که مثل باد گذشتند.
------------------------------------------------
پ ن1: روز تولدم مبارک!
پ ن 2: من چرا این قدر غمگینم؟
پ ن 3: چه تقارن جالبی است شب قدر و شب تولد من!
این ماه
دوباره از بیست و یک گذشت
ما باز دوباره
یتیم شدیم
آقاي من
دوباره لحظه ي ضربت شما
نزديك است
امشب عجيب
فاصله ي قرآن و سر و شمشير
باريك است
انگار تقدير روشن ترين شب زمين
چهارده قرن است كه پشت سر هم
تاريك است
اين روزها
خيلي ها به حرف خدا گوش نمي كنند
روزي مي رسد
كه خدا
به حرف خيلي ها گوش نمي كند
تجربه نشان داده است
زمستان رفتني است
و رو سياهي هم براي جناب زغال مي ماند
اين روزهاي داغ احساس مي كنم
آخر اسفند نزديك است
وقتي كذابان سياست پيشه در محضر دادگاه
به زغال بودن اعتراف مي كنند.

