امام هادی عزیز من!
انگار تا همیشه ی تاریخ، جمادی ماه شرمندگی و اندوه است برای شیعه. با این شرم و غم دیگر برای قلم قوتی نمی ماند تا بنویسد. با این همه بغض و آه و ناله دیگر کلمات در ظرف جملات نمی گنجند. با این همه اشک دیگر نه صفحه دیده می شود نه حروف و نه ...
امام دهم من!
این روزها که کرکسی نقاب "شاهین" به چهره زده و به جای لهجه ی "نجفی" با لحن کوفی حرف می زند خوب فهمیده ایم تا وقتی حتی یک امام بین ما شیعیان غریب مانده باشد خبری از انتهای غیبت نخواهد بود.
امام علی النقی من!
در این روزگار فحش های قشنگ و خدعه های هزار رنگ که فتنه از در و دیوار می بارد برای ما دعا کن تا توفیق شیعه بودن را پیدا کنیم حتی اگر به قیمت نام و نان و جان و آبرویمان باشد. حتی اگر لازم باشد با همه ی دنیا یک تنه طرف شویم. حتی اگر دست هایمان خالی و تعدادمان کم باشد.
ای معصوم دوازدهم!
لطفا به فرزندت، امام دوازدهم بگو زودتر بیاید. طاقتمان دارد تمام می شود!
آقای من سلام!
این روزها دلمان بدجوری گرفته است آقا. راستش را بخواهی سال هاست که دیگر این دل ما روز خوش و خرم به خودش ندیده است. تاریخ دقیقش را اگر بخواهی می شود از همان ثانیه ای که آتش، گر گرفت پشت در آن خانه ی کوچک و صمیمی. هزار و خرده ای سال است این دل ما گرفته است ولی این روزها غم و غصه مان بیشتر شده است. اشک توی چشم هایمان جمع شده است. حالمان خراب است. بغض راه نفس هایمان را بسته است.
مولای من!
با خودمان گفتیم جمادی، این ماه بغض و اشک و روضه های سنگین تمام می شود و رجب می آید و چشممان به جمال عزیز دلمان، علی بن ابیطالب روشن می شود و دلمان کمی، فقط کمی شاد می شود و چند روزی بغض هایمان را فراموش می کنیم و به شادی ولادت امام عزیزمان لبخند می زنیم که ... که نشد. یعنی نگذاشتند که بشود.
سرور من!
این روزها دلمان بدجوری گرفته است. راستش را بخواهی اشک هایمان را یواشکی می ریزیم تا دشمن شاد نشویم. گلویمان را بغض و غضب بد جوری می فشارد. بدیش این است که هر چه می کنیم، هر چه می نویسیم، هر چه لعنت و دشنام می فرستیم این دلمان خنک نمی شود.
امام زمان من!
یک وقت خدای نکرده شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید. حالا یک بی شرفی یک چیزی خوانده، نکند گرد غم به دل شما بنشیند. خودمان به وقتش حسابش را می گذاریم کف دستش. همه ی وجود ما فدای خاک پای شما. شما فقط تو را به خدا یک کم لبخند بزن. آخر می دانی، برای ما در این دنیا همین لبخند شما مانده است!
اقدام اخیر یک خواننده ی رپ در توهین به مقدسات اسلامی به ویژه امام رضا، امام هادی و امام زمان علیهم السلام دل هر مسلمان آزاده ای را به درد می آورد. متاسفانه بسیاری از مومنین از حجم وسیع اهانت های صورت گرفته به امامان بزرگوار به ویژه امام هادی علیهم السلام در طول چند ماه اخیر بی خبرند. شاید این واقعه ی تاسف بار اخیر بهانه ای باشد تا کمی به خود بیاییم. در همین رابطه ذکر چند نکته مفید به نظر می رسد:
۱. جبران ضعف و نقص خود در مورد زندگی و شخصیت امام هادی علیه السلام با مطالعه ی کتب مربوط به ایشان
۲. تولید محتوا در قالب متن، تصویر، فیلم و ... و انتشار آن به هر وسیله ی ممکن در مورد شخصیت این امام بزرگوار
۳. برگزاری باشکوه مراسم شهادت حضرت امام هادی علیه السلام (حدود ده روز دیگر)
۴. آگاه کردن و حساس نمودن مومنین نسبت به این واقعه ی دردآور و نشان دادن واکنش گسترده به آن به وسیله برگزاری راهپیمایی بعد از نمازجمعه این هفته
۵. درخواست مجدد از صدا و سیما برای شروع ساخت سریال زندگی امام هادی علیه السلام
حاصل کار از هم اینک مشخص است: «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون» سوره مبارکه صف آیه 8.
سفر رییس جمهور به سازمان ملل هر سال با ماجراها و حواشی جالبی همراه بوده است. ماجراهایی که شاید سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، درخواست بازدید از محل برج های دوقلو، زیر سوال بردن هولوکاست و مسئول دانستن صهیونیست ها و دولتمردان آمریکایی در ماجرای یازده سپتامبر تنها بخشی از آن ها باشند. قدرت رییس جمهور در مواجهه با خبره ترین مجری های سیاسی شبکه های آمریکایی هر سال بیشتر از قبل به رخ کشیده می شود تا حواشی حضور آقای رییس جمهور حتی روزها بعد از فرود آمدن هواپیمای وی در تهران، دامنگیر سیاستمداران واشنگتن باشد.
حدود سه ماه دیگر آقای رییس جمهور هشتمین و آخرین سفر کاری خود به نیویورک را در برنامه دارد. سفری که قطعا مثل سال های گذشته با جنجال آفرینی سیاستمداران و رسانه های آمریکایی همراه خواهد بود. بدون شک احمدی نژاد با تاکتیک تهاجمی خود در این آخرین سفر هم، کارت ویژه ای را رو خواهد کرد اما نکته ای که در تمام سفرهای گذشته مغفول مانده است عدم توانایی سیاستمداران و رسانه های ایرانی در ایجاد یک موج تبلیغاتی سنگین علیه غرب قبل از سفر رییس جمهور به نیویورک است. آیا تلاش غرب برای عوض کردن جای مظلوم و ظالم در جنگ میان ایران و آمریکا نباید با پاسخی مناسب از سوی ما همراه شود؟ آیا جوسازی رسانه های غربی برای تروریست جلوه دادن ایران نباید با روشی تهاجمی جواب داده شود؟ آیا وقت آن نرسیده است که به جای موضع تدافعی و انفعالی، توپ را در زمین حریف بیندازیم؟
قطعا برای رسیدن به چنین هدفی راه های مختلفی وجود دارد. اما شاید یکی از این راه ها "حضور دو همسر و فرزند شهید" در هیئت دیپلماتیک ایران باشد. در سال گذشته دو دانشمند جوان هسته ای کشورمان مظلومانه به دست عوامل سرویس های جاسوسی غرب به شهادت رسیدند. اگرچه رسانه های غربی به سادگی از کنار چنین موضوعی گذشتند اما ما نباید از سند واضح جنایتکار بودن سیاستمداران آمریکایی به راحتی بگذریم.
اعلام خبر حضور همسر و دختر شهید رضایی نژاد و همسر و پسر شهید احمدی روشن در سفر رییس جمهور به نیویورک از همین الان می تواند موج رسانه ای قدرتمندی را علیه غرب به راه بیندازد. حتی اگر آمریکا به بهانه های مختلف از دادن ویزا به این عزیزان خودداری کند همین موضوع می تواند به نقطه ی ضعف بزرگی تبدیل شود و طرف آمریکایی را به مثابه یک قاتل که نمی خواهد با خانواده ی مقتولان روبرو شود در موضع ضعف قرار دهد.
اما اگر چنین سفری محقق شود اثرات حضور آرمیتا و علیرضا به همراه مادرانشان در نیویورک برای قاتلان شهدای هسته ای بسیار سهمگین خواهد بود. همه ی دنیا خواهند پرسید این دو کودک معصوم چه کسانی هستند و چرا احمدی نژاد آنها را با خود به نیویورک آورده است. غرب از هر فرصتی برای گفتن دروغ مظلومیت خود استفاده می کند. چرا ما از فرصت نمایش حقیقت معصومیت خود استفاده نکنیم؟
چشم هایتان را ببندید و یک لحظه تصور کنید: آرمیتا به عنوان عضوی از هیئت دیپلماتیک کشور جمهوری اسلامی ایران روی صندلی سازمان ملل نشسته است و دارد نقاشی می کشد. دوربین های تلویزیونی کادر بسته ای از صورت او را نشان می دهند و علیرضا آرام کنار مادر نشسته است.... همه ی دنیا محو معصومیت این دختر و پسر شهید شده اند!

خاکریز خودی و خاکریز دشمن را
خوب بشناسد
در مورد تحرکات دشمن
تحلیل داشته باشد
از فرمانده ی خود
تبعیت کند
و
به موقع
و دقیق
شلیک کند!
پی نوشت: این یک تجربه ی شخصی است: هرکسی لیاقت جنگیدن در این جبهه را ندارد!
بسيجي بودن جوهره اي دارد كه با گذشت زمان فرقي نمي كند. بسيجي امام خميني بودن تفاوت مبنايي با بسيجي امام خامنه اي بودن ندارد. اگر متولدين دهه هاي 40 و 60 جايشان با هم عوض مي شد و تقدير خداوند بر اين قرار مي گرفت كه به جاي هم به دنيا مي آمدند، از دل همين بچه هاي شصت و چندي، همت و علي هاشمي و باكري و كاوه و باقري در مي آمد.
بسيجي بودن ذاتي دارد كه مليت و قوميت تغييرش نمي دهد. فرقي نمي كند جوان بسيجي حزب الله باشي در سنگري در جنوب لبنان يا جوان بسيجي آزاده اي در بحرين. فرقي نمي كند امام خامنه اي را با لهجه ي آذري بگويي يا اهوازي يا مشهدي. اصلا بسيجي بودن انگار مرزها را بر مي دارد و همين مي شود كه تو حاضري جانت را بدهي اما آسيبي به سيدحسن نصرالله نرسد.
بسيجي بودن ذات و جوهره اي دارد كه زمان و مكان تغييرش نمي دهد، عوضش نمي كند، به چيز ديگري تبديلش نمي كند اما... اما بسيجي بودن لوازم و ابزاري دارد كه با گذشت زمان و تغيير مكان تفاوت پيدا مي كند. اگر براي بسيجي لبناني دانستن زبان عبري يك امتياز است براي بسيجي بحريني سازمان دهي اعتراضات خياباني يك اولويت است. اگر براي يك بسيجي اهوازي پاسخ دادن به شبهات وهابيت يك ضرورت است براي بسيجي تبريزي اطلاع از ماجراهاي حزب خلق مسلمان يك ويژگي مثبت است.
ذات و جوهره ي بسيجي بودن چندان نيازي به توضيح و تفصيل ندارد اشكال كار در تبيين و توضيح لوازم و ابزار امروزي اين بسيجي بودن است. بسيجي سال 91 بايد چه قابليت هايي داشته باشد؟ در چه حوزه هايي بايد مسلط باشد؟ از چه موضوعاتي بايد خبر داشته باشد؟
اين حداقل ها را شايد بتوان در چند محور خلاصه كرد:
1. اطلاع دقيق از اخبار سياسي داخلي و خارجي و داشتن تحليل نسبت به اين اخبار: در روزگاري كه تحولات جهاني لحظه به لحظه تغيير مي كنند و خبرگزاري ها و سايت هاي خبري مدام در حال رصد اخبار مهم جهان هستند، مراجعه ي حداقل روزي يك بار به يكي از سايت هاي خبري و ديدن يك بخش خبري انتظار گزافي نيست. جواني كه آخرين اطلاعش از اخبار داخلي، نامگذاري سال 91 به عنوان سال توليد ملي است از استانداردهاي يك بسيجي فرسنگ ها عقب است.
2. حضور موثر در فضاي مجازي: جنگ امروز جهان، جنگ رسانه هاست. رسانه هايي كه ديگر نه فقط خبرگزاري رسمي كشورها كه بيشتر رسانه هاي كاربر محور هستند. جوان بسيجي امروز بايد در اين جبهه ي مجازي براي خودش سنگري دست و پا كند. فرقي نمي كند اين سنگر در فيسبوك باشد يا بلاگفا. امروز حجم توهين ها و شبهه ها در فضاي مجازي ده ها برابر چيزي است كه روزگاري در روزنامه هاي دوم خردادي منتشر مي شد، اما امروز كسي براي اين هجمه ها كفن پوش نمي شود، چون عمده ي دلسوزان اين عرصه حضور و بروزي در فضاي مجازي ندارند.
3. اطلاع از فضاي فرهنگي جامعه: ويژگي يك سرباز نمونه، پيروي از فرمانده ي دلير و بصير خود است. انصافا كدام يك از ما مي توانيم ادعا كنيم كه از امام خامنه اي كار بيشتري انجام مي دهيم و سرمان شلوغتر است؟! چرا دغدغه ي خواندن كتاب در بين ما اين قدر كم و ناچيز است؟ آخرين رماني كه خوانده ايم، آخرين كتاب تاريخي، آخرين كتاب شعر، آخرين كتاب فلسفي، آخرين كتاب خاطرات دفاع مقدسي كه خوانده ايم چه بوده است؟ چرا فقط "دا" و "خاك هاي نرم كوشك" و يكي و دو كتاب ارزشمند ديگر بايد از مرز صدچاپ آن هم با تيراژ سه هزار نسخه بگذرند؟ چقدر كارگردانان مطرح سينماي ايران و تفكراتشان را مي شناسيم؟ چند بار با دوستانمان يك فيلم را نقد كرده ايم؟ تا به حال پاي صحبت چند جامعه شناس انقلابي نشسته ايم؟ چند بار يك موضوع جنجال برانگيز اجتماعي را از زاويه ي ديد ديني خود نقد كرده ايم؟
4. حضور فعال در مساجد: يكي از مهمترين لوازم بسيجي بودن حضور فعال در مساجد است. جواني كه رابطه اش با مسجد فقط در حد اقامه ي نمازجماعت يا شركت در دعاي كميل و ندبه باشد از امتحان بسيجي بودن نمره ي خوبي نمي گيرد. هيچ جامعه اي اسلامي نمي شود مگر اينكه مساجد شاداب، پويا و فعالي داشته باشد و هيچ مسجدي فعال نمي شود مگر اينكه جواناني از جان و دل براي پويا شدنش مايه بگذارند.
5. حضور فعال در حوزه يا دانشگاه: جواني كه مدام در حلقه هاي بسته ي دوستان همفكر به سر مي برد و با انديشه هاي مختلف برخوردي ندارد براي گسترش و توسعه ي فرهنگ بسيجي و جذب ديگران قدمي برنمي دارد. چنين فردي عموما در محيط هاي دانشگاهي فردي خنثي و ساكت است كه صداي مخالفتش با عقايد ضد اسلامي و ضد انقلابي را كسي نمي شنود. جوان بسيجي دانشجو يا طلبه آنچنان بايد به سلاح علم، منطق و اعتدال مسلح باشد كه فضاي دانشگاه يا حوزه در اختيار متجددين يا متحجرين قرار نگيرد.
گاهی وقت ها که در هیاهوی حاشیه ها، غافل از قافله ی لشکر مخلص خدا می شویم، لازم است به خودمان یادآوری کنیم بسیجی بودن بیشتر از اینکه به "کارت فعال" باشد به "کارنامه ی فعال" است.

برنامه ي هفت ديشب قدري با "هفت" هاي هفته هاي گذشته متفاوت بود. از يك طرف ابوالقاسم طالبي، كارگردان و نويسنده ي سياسي ترين فيلم سينماي ايران ميهمان نقد مسعود فراستي بود و از طرف ديگر دكتر كوشكي با جيراني و معلم در مورد فضاي امروز سينماي ايران به بحث و بررسي پرداخت. ذكر چند نكته در مورد برنامه ي ديشب مفيد به نظر مي رسد:
1. تجربه ي نشستن پاي نقدهاي سختگيرانه ي فراستي ثابت مي كند، فراستي منتقدي نيست كه به راحتي از فيلمي خوشش بيايد و از آن تعريف بكند. هر كارگرداني كه بتواند چنين منتقد بي رحمي را به وجد بياورد، حتما كارش را خوب انجام داده است. تحسين ديشب فراستي از قلاده هاي طلا، مويد همان احساسي بود كه هنگام ديدن فيلم در سينما داشتيم: اين فيلم، فيلم خوبي است، آقاي طالبي دمت گرم!
2. فارغ از بحث فني، چيزي كه نقد ديشب قلاده هاي طلا را لذت بخش مي كرد حضور كارگردان شوخ طبع، صريح و باهوشي بود كه به صراحت خودش را بسيجي مي ناميد و از امام و حضرت آقا نام مي برد. داشتن كارگرداني در سينماي امروز كه بگويد "اگر نتوانم دينم را به شهيدان ادا كنم پس گور باباي برادران لومير و سينمايشان!" واقعا غنيمت است. وجود هنرمندي كه "مسئله" ي اين انقلاب را داشته باشد، دغدغه ي اين نظام را داشته باشد و در عين حال بسيار هنرمندانه و زيركانه كار كند واقعا كيمياست.
3. نگاه هنري به مسائل روز جامعه ظرافت هاي خاص خودش و صد البته دردسرهاي خاص خودش را دارد. حتي ابوالقاسم طالبي بسيجي هم براي ساختن چنين فيلمي با مخالفت برخي كارشناسان اطلاعاتي روبرو مي شود. نه آن كارشناسان اطلاعاتي قصد بدي دارند، نه طالبي نيت سوئي دارد. مشكل در عدم وجود نگاه هنري و درك سينمايي در بعضي سطوح مديريتي است. آمريكايي ها حداقل در اين مورد از ما جلوترند. سريال پر كششي مثل 24، قهرماني مثل جك باور در CTU دارد كه نماد يك اسطوره ي آمريكايي است، اما همين قهرمان در رفتار و زندگي خود نقص ها و اشكالاتي دارد و دقيقا به همين خاطر است كه نزديك و ملموس جلوه مي كند. از طرف ديگر در همه ي فصل هاي اين سريال علاوه بر دشمن خارجي، جاسوسي ضدآمريكايي از درون به كارها ضربه مي زند. آنچه در انتهاي سريال در ذهن مي ماند نه جاسوس خائن كه قهرمان آمريكايي است. نشان دادن يك جاسوس در سطوح مياني وزارت اطلاعات كه با همكاري افراد رده پايين و رده بالاي وزارت دستگير مي شود، نه تنها نقصي به تصوير سربازان گمنام امام زمان وارد نمي كند بلكه قهرمان بودن و پاك بودن اكثريت اين عزيزان را در ذهن حك مي كند.
4. به محض اينكه يك فرد ارزشي به انتقاد از فضاي سينماي ايران مي پردازد موج تهمت ها و افتراها شروع مي شود. ترجيع بند تمام اين تهمت هاي طلبكارانه اين است كه: "شما سينما را نمي فهميد". تسلط دكتر كوشكي به فيلم هاي سينمايي و مباحث مربوط به سينما، مهر باطلي بود بر اين نظريه تا دوستان ظاهرا روشنفكر بدانند نيروهاي ارزشي و ولايتمداري هستند كه مي توانند در فضاي سينما و با زبان سينما به نقد تفكر و آثارشان بنشينند و حرفي براي گفتن داشته باشند.
5. واقعيت اين است كه اكثريت هنرمندان سينمايي ايران، از طيف فكري خاصي هستند كه در اين سال ها هميشه از موضع طلبكارانه با منتقدان ارزشي خود روبرو شده اند. كساني كه از بودجه ي دولتي فيلم ساخته اند اما هميشه "سينماي دولتي"، "سينماي حكومتي، "سينماي سفارشي" و ... را محكوم كرده اند. بحث ديشب دكتر كوشكي با آقاي معلم حداقل اين ويژگي را داشت كه جاي طلبكار و بدهكار را عوض كند تا معلوم شود چه كساني كم كاري كرده اند و با بودجه بيت المال محيط فكري خود را كه غالبا "ونك به بالا" است بازتوليد كرده اند و چه كساني از پرده هاي سينما حذف شده اند و داستان هايشان هرگز روايت نشده است. بحث ديشب حداقل اين فايده را داشت كه ثابت كند اين سينما خيلي بدهكارتر از اين حرف هاست كه مدام ژست مظلومانه بگيرد و داد و فرياد راه بيندازد.
ديشب شب بسيجي ها بود در هفت! مدت ها پيش نوشته بودم " سينماي ايران خرمشهر در اشغالي است كه جهان آرا ندارد" با ظهور افرادي مثل آقاي طالبي و شيخ طادي و كوشكي و... انشاالله "عمليات بيت المقدس" در راه است!

بازتاب این مطلب در سایت حریم یاس
بازتاب این مطلب در سایت یالثارات
در اين نكته شكي نيست كه امامان معصوم ما در هر عصر و زماني كه بوده اند، در نهايت مظلوميت زندگي كرده اند و عاقبت هم به دست ظالمان روزگار خود شهيد شده اند. در اين ميان اما مظلوميت سه امام نهم، دهم و يازدهم از جنس ديگري است. اين سه امام بزرگوار آنچنان در بين شيعيان خود ناشناخته و گمنامند كه دل هر شيعه ي مخلصي از غم غربت اين سه بزرگوار به درد مي آيد. در بين همين سه امام، امام جواد (ع) به واسطه ي ابن الرضا (ع) بودن و امام حسن عسگري (ع) به خاطر اباالمهدي بودن وضعيت بهتري دارند. اما هزار افسوس از مظلوميت امام هادي بزرگوار!
شايد همين غفلت ما در پرداختن به امام هادي (ع) اين جرات را به عده اي انسان نما براي جسارت به حضرت امام علي النقي (ع) و به سخره گرفتن ايشان در فضاي مجازي و به خصوص فيسبوك داده است.
موج جديدي كه تحت عنوان دهه ي بزرگداشت امام هادي (ع) در بين ولايتمداران و شيعيان مخلص فضاي مجازي به راه افتاده است، فرصت خوبي است كه اندكي از شرمندگي غربت اين امام عزيز به در آييم.

بیچاره "سالی" که تلخ ترین سال تاریخ شد
بیچاره "مدینه ای" که عاقبتش شبیه کوفه شد
بیچاره "خورشیدی" که در تشییع جنازه غایب بود
بیچاره "زمینی" که خیس از اشک های علی شد
بیچاره "مظلومی" که تنهای تنهای تنها شد
بیچاره "شیعه ای" که به دنبال قبر شما ...
سال ۷۳ شبی خواب دید امام خامنه ای ورقه هایی در دست دارد و در حالی که آنها را می خواند، گریه می کند. در همین حال کسی به حضرت اقا می گوید این ها خاطرات یک جانباز ۷۰ درصد است که ۸۰ ماه در جبهه ها بوده و باز می گوید که در جنگ کاری نکرده است. سید نورالدین از خواب پرید. خواب عجیبی دیده بود.
کتاب خاطراتش که چاپ شد خوابش هم تعبیر شد. حضرت آقا کتاب را خوانده بود و در حاشیه اش نوشته بود: "ساعات خوش و باصفایی را در مقاطع پیش از خواب با خواندن این کتاب گذراندم و الحمدلله ۲۰/۱۰/۹۰ "

پی نوشت: خواندن کتاب نورالدین پسر ایران، خاطرات سید نورالدین عافی نوشته ی خانم معصومه سپهری را به همه ی عزیزان پیشنهاد می کنم.
خواب دیده بود نشسته است توی مسجد النبی و دارد با عده ای بحث می کند. توی خواب وهابی ها به سرش شلیک کرده بودند و خونش پاشیده بود به دیوار مسجد النبی. فردا ظهر بعد از نماز تکیه داده بود به دیوار مسجد دانشگاه که دو نفر از دانشجوها آمدندسراغش تا در مورد ولایت فقیه باهاش بحث کنند. هر دو نفرشان را می شناخت اهل نمازجماعت و مسجد بودند ولی توی ایام فتنه زده بودند جاده خاکی!

نزدیک اذان صبح از خواب بلند شد. خواب عجیبی دیده بود. خواب دیده بود رفته است زیارت خانه ی خدا و دارد طواف می کند. مانده بود تعبیر خواب چیست. وضو گرفت و نماز خواند و دوباره خوابید. صبح با پیامک دوستش از خواب بیدار شد: " آقا داره میاد فتح المبین". دو ساعت بعد خودش را رساند منطقه ی فتح المبین پای سخنرانی حضرت آقا!

خانم میانسالی نشسته بود کنار در ورودی رواق و با صدای بلند گریه می کرد. خادم ها مانده بودند چه کنند. گریه اش از ته دل بود و دل هر کسی که ایستاده بود آنجا را می لرزاند. دیر رسیده بود. رواق امام خمینی پر شده بود. درها را بسته بودند و سخنرانی آقا هم شروع شده بود!

امسال هم مثل چند سال گذشته، مشهد مقدس در روز اول سال جدید میزبان امام خامنه ای عزیز بود. آنچه می خوانید حاشیه های مراسم سخنرانی ایشان در اولین روز سال ۱۳۹۱ است:
* جمعیتی که برای حضور در مراسم در صحن کوثر و صحن جامع رضوی در صف ایستاده بودند نسبت به سال های گذشته چند برابر بود. به طوری که تقریبا یک ساعت و نیم قبل از شروع مراسم ظرفیت رواق امام خمینی (محل برگزاری سخنرانی) کاملا پر شده بود.
* تعداد کسانی که در صحن کوثر در صف ایستاده بودند به حدی زیاد بود و صف چنان در صحن پیچ و تاب خورده بود که ابتدا و انتهای صف به سختی قابل تشخیص بود و تازه واردان را برای در صف ایستادن به زحمت می انداخت.
* امسال برخلاف سال های گذشته، مشتاقان می بایست کفش های خود را هم به امانات می سپردند که با توجه به تعداد بسیار زیاد علاقمندان، ازدحام بسیار زیادی در مقابل غرفه های مربوطه ایجاد شده بود . این در حالی بود که این غرفه ها به هیچ وجه پاسخگوی تعداد علاقمندان نبود و بسیاری از مشتاقان ناچار بودند کفش های خود را در قسمت هایی از صحن رها کنند.
* امسال برای اولین بار زیرزمین رواق امام خمینی نیز میزبان علاقمندان بود و کسانی که موفق نمی شدند وارد رواق شوند از طریق نمایشگرهای بزرگی که در زیرزمین تعبیه شده بود سخنان حضرت آقا را می دیدند.
* در تمام صحن های حرم نیز این نمایشگرها قرار داده شده بودند. نکته ی جالب این بود که علیرغم سرمای شدید هوا جمعیت بسیار زیادی از حدود یک ساعت قبل از شروع سخنرانی در فضای آزاد منتظر شروع سخنرانی نشسته بودند.
* پس از تشریف فرمایی امام خامنه ای علاوه بر مردم درون رواق، کسانی که در صحن های مختلف نشسته بودند نیز ایستادند و شروع به شعار دادن کردند. جمعیت بسیار زیادی که در صحن جامع رضوی از طریق نمایشگرها ورود امام خامنه ای را می دیدند یکصدا و با شور و حرارت خاصی عاشقانه شعار می دادند و تا شروع سخنان آیت الله طبسی به این شعارهای حماسی ادامه دادند. این روند در زمان فرستادن تکبیر نیز ادامه داشت.
* حضور برخی از شخصیت های نظام از جمله آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خاتمی، حداد عادل، قالیباف و ... در بین میهمانان جالب توجه بود.
* آن قسمتی از صحبت های امام خامنه ای که مربوط به واکنش متقابل ایران در همان سطح حمله ی آمریکا و اسراییل بود با تکبیرهای به شدت حماسی و پرشور مردم روبرو شد و در ادامه شعارهای مرگ بر آمریکا در تمام فضای صحن ها و رواق های حرم مطهر طنین انداز شد.
* برای بسیاری از کسانی که موفق نشدند وارد رواق شوند این سوال ایجاد شده بود که با توجه به تعداد کثیر مشتاقان چرا این دیدار در صحن جامع رضوی به جای رواق امام خمینی برگزار نمی شود.
* بسیاری از کسانی که در رواق یا صحن های مختلف به فرمایشات رهبری گوش می کردند به شدت تحت تاثیر صحبت های ایشان قرار گرفته بودند و در مدت سخنرانی ایشان سکوت جالب توجهی در فضای حرم حاکم بود.
* پس از پایان سخنرانی لبخندی از رضایت به خاطر داشتن چنین رهبری در بسیاری از چهره ها دیده می شد.
پی نوشت: پیش از ورود حضرت آقا، کنار من آقایی با پسر پنج ساله اش نشسته بود. پسر کوچک از فرط خستگی خوابش گرفته بود. پسر قبل از اینکه سرش را روی پای پدرش بگذارد و بخوابد به پدرش گفت:"هر وقت آقا اومد بیدارم کن خب". چند ثانیه ای به آمدن رهبر مانده بود که پدر آرام توی گوش پسر گفت:"بیدار شو آقا اومد" و پسر سریع از جایش بلند شد و مشتاقانه شروع کرد به نگاه کردن. آن طرف تر پیرمردی داشت با علاقه شعار می داد:" این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده"
سال ۱۳۹۰ با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش رو به پایان است. سالی که مروری کوتاه بر وقایعش درس های عبرت آموزی به همراه دارد:
۱. سخت ترین امتحان یک مومن، آزمون اطاعت از ولایت است. حتی آنها که بارها از این آزمون سربلند بیرون آمده اند و در همه ی شهر، شهره اند به ولایت پذیری، ممکن است بلغزند و خانه نشین شوند.
۲. مهمترین ویژگی یک رهبر، دیدن افق های دوری است که برای خواص و عوام قابل درک نیست. حالا این دوراندیشی می تواند قاطعیت در ابقای یک وزیر باشد یا شجاعت در پیش بینی سیلی سخت تر مردم به چهره ی استکبار.
۳. دیروز جبهه ها، دانشگاه شهادت بودند، امروز دانشگاه ها، جبهه ی شهادتند. راستی آخرین باری که موساد یک بازیگر، کارگردان، نویسنده یا استاد فلسفه ی ایرانی را ترور کرده کی بوده است؟!
۴. "عدو شود سبب خیر" انگار ترجمه ی ادبی تحریم غربی ها علیه ایران است. بعضی ها خیال می کردند "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" فقط یک شعار است!
۵. لجاجت صفت تعدادی از سیاستمداران این مرز و بوم شده است. لجاجت در ماندن در توهم با زدن حرف های دوپهلو هنگام رای دادن، لجاجت در حمایت از یک فرد خاص، لجاجت در سوال پرسیدن بی فایده، لجاجت در دادن جواب های ظاهرا آمیخته با شوخی و ...
۶. سالی که گذشت بیشتر از همه این درس مهم را داشت که با وجود اختلاس سه هزارمیلیاردی، با وجود سیاستمداران لجوج، با وجود قیمت ارز و سکه، با وجود گرانی و مشکلات، این ملت همچنان انقلابی است و هرجا لازم باشد این موضوع را ثابت می کند حالا می خواهد ۲۲ بهمن باشد یا ۱۲ اسفند.
۷. سال ها "ولی امر مسلمین" می گفتیم اما معنایش را خوب درک نمی کردیم. در این امواج بیداری اسلامی که نفوذ کلام حضرت ماه را در جان جوانان مسلمان جهان دیدیم تازه فهمیدیم ولی امر مسلمین و نایب امام زمان بودن یعنی چه!
سال ۹۰ رو به پايان است. در حافظه ي هر يك از ما، تصاوير متفاوتي از اين سال ثبت شده است. مروري دوباره بر وقايع اين سال براي يادآوري بعضي نكات، خالي از لطف نيست:
فروردين ۹۰:
- اعلام سال ۹۰ به عنوان سال جهاد اقتصادي از سوي امام خامنه اي
- بركناري مصلحي از وزارت اطلاعات توسط رييس جمهور/ نامه امام خامنه اي به مصلحي و ابقاي ايشان/ آغاز خانه نشيني يازده روزه ي احمدي نژاد
ارديبهشت ۹۰:
- خون دل خوردن دلسوزان نظام از خانه نشيني رييس جمهور/ پايان خانه نشيني احمدي نژاد با حضور در جلسه هيئت دولت و اعلام ولايت فقيه به عنوان مهمترين محور انقلاب
- بركناري همزمان سه وزير و ادغام هشت وزارتخانه از سوي احمدي نژاد/ مخالفت برخي نمايندگان و كارشناسان با اين طرح
- پيش بيني امام خامنه اي در مورد پيش رفتن بيداري ملت ها تا قلب اروپا
خرداد ۹۰:
- انتشار برخي خبرها در مورد اظهار نظر ليدر جريان انحرافي در مورد همزماني نيمه ي خرداد و اول رجب
- افشاي نفوذ وزارت اطلاعات توسط سردار مدحي در حلقه ي ضد انقلاب پس از پخش مستند الماسي براي فريب
تير ۹۰:
- مشخص شدن تدريجي آرايش انتخاباتي گروه هاي مختلف / پيشنهاد مدل ۷+۸ از سوي تعدادي از اصولگرايان / آغاز فعاليت هاي انتخاباتي جبهه ي پايداري
مرداد ۹۰:
- ترور شهيد رضايي نژاد از دانشمندان انرژي هسته اي توسط مزدوران موساد و سيا
- آغاز محاكمه حسني مبارك، ديكتاتور سرنگون شده ي مصر
- منتفي شدن ادغام شش وزارتخانه / راي اعتماد مجلس به چهار وزير
- سرنگوني قذافي با اشغال طرابلس به دست مخالفان
شهريور ۹۰:
- برگزاري كنفرانس بيداري اسلامي در تهران و سخنراني امام خامنه اي در اين همايش
- ترور برهان الدين رباني پس از بازگشت از اجلاس بيداري اسلامي توسط طالبان
- افشاي اختلاس سه هزار ميليارد توماني
مهر۹۰:
- برگزاري اجلاس بين المللي حمايت از انتفاضه و سخنراني مهم امام خامنه اي در اين اجلاس
- ديدار صميمي و خاطره انگيز جانبازان قطع نخاعي با امام خامنه اي
- دستگيري و قتل قذافي توسط مخالفان
- مرگ وليعهد عربستان/ ادامه داشتن سركوب معترضان در بحرين/ اوج گیری فتنه انگیزی ها در سوریه
- سفر امام خامنه اي به كرمانشاه
آبان ۹۰:
- شهادت سردار تهراني مقدم در انفجار پادگان مدرس
آذر ۹۰:
- تسخير چند ساعته ي سفارت انگليس توسط دانشجويان/ خروج سفير انگليس و چند كشور اوپايي از ايران/ بازگشت سفير ايران از لندن
- بهت و حيرت دنيا در پي تحت كنترل گرفتن پهپاد آمريكايي توسط ايران/ درخواست اوباما براي پس گرفتن پهپاد
- دستگيري اميررضا حكمتي، جاسوس سازمان سيا توسط وزارت اطلاعات
دي ۹۰:
- ركورد شكني قيمت طلا و ارز
-ترور شهيد احمدي روشن توسط عوامل موساد و سيا
- تحريم نفت ايران از سوي اتحاديه اروپا
- بركناري جاسبي از رياست دانشگاه آزاد
- انتشار تصاوير برهنه شدن گلشيفته فراهاني
بهمن ۹۰:
-خروج علي عبدالله صالح از يمن/ ادامه ي فتنه انگيزي هاي غرب و كشورهاي عربي در سوريه/ سكوت جهاني در مورد فجايع بحرين
- ديدار امام خامنه اي با خانواده ي دو شهيد هسته اي/ شيرين زباني هاي آرميتا در حضور رهبر
- راهپيمايي پرشور مردم در بيست و دوم بهمن
- توقف فروش نفت ايران به دو كشور انگليس و فرانسه
اسفند ۹۰:
- اعلام ليست انتخاباتي گروه هاي مختلف/ اوج گيري برخي بي اخلاقي ها ي انتخاباتي در سايت هاي خبري
- شركت 64 درصدي مردم در انتخابات /تحقق پيش بيني دو سال قبل امام خامنه اي در مورد مشاركت مردم در اين انتخابات/ اعتراف كارشناسان خارجي به شكست پروژه ي تحريم/ شركت محمد خاتمي و برخي اصلاح طلبان در انتخابات
- برنده شدن فيلم جدايي نادر از سيمين در بخش اسكار فيلم هاي خارجي/ اذعان برخي كارشناسان به سياسي بودن اين انتخاب
- حضور امام خامنه اي در جمع متخصصان صنعت نفت براي دومين بار در سال جهاد اقتصادي
- پرسيدن سوال از رييس جمهور در صحن علني مجلس

انتخابات دوازدهم اسفند با مشاركت فراتر از انتظار مردم به پايان رسيد. در اين ميان ذكر چند نكته مفيد به نظر مي رسد:
1. روز بعد از انتخابات روزنامه ي الراي كويت نوشت: "يكي از ويژگي هاي مردم ايران غير قابل پيش بيني بودن است. برخلاف انتقادهايي كه دارند ناگهان حضوري غيرمنتظره نشان مي دهند." ساير رسانه هاي بين المللي نيز از رفتار انتخاباتي مردم ايران گيج شده اند. اما اين غيرمنتظره بودن حضور مردم، تنها اختصاص به ناظران خارجي نداشته است. بسياري از تحليلگران داخلي و دلسوزان انقلاب هم به مشاركت 50 درصدي راضي بودند. غافل از اينكه بيش از 30 ماه پيش امام خامنه اي در خطبه هاي نمازجمعه شناخت خودشان از روحيه ي ملت ايران را به رخ دشمنان كشيده بودند: "مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. انشاء اللّه خواهيد ديد در انتخابات آينده -كه حالا دو سه سال ديگر است- همين مردم با وجود همين بازيگرىاى كه مخالفان و دشمنان و غافلان و بى خبران داخلى كردند، يك حضور مستحكمِ قوىاى در انتخابات خواهند داشت." ايشان همچنين دو روز مانده به انتخابات از "زدن سيلي سخت تر به چهره ي استكبار توسط مردم" سخن گفتند و در روز انتخابات نيز بر اين موضع خود صحه گذاشتند. به راستي چه كسي بهتر از امام خامنه اي مردم ايران را مي شناسد؟!
2. "نشستن بر روي اره" تعبيري است كه خاتمي از وضعيت اين روزهاي اصلاح طلبان دارد، وضعيتي كه گريبان كساني را گرفته است كه به حاكميت قانون در انتخابات قبلي تن ندادند. خاتمي و همفكرانش اگر در انتخابات مشاركت فعال مي داشتند به اين معني بود كه تمام ادعاهاي خود را در مورد انتخابات سال 88 پس گرفته اند و حالا كه در انتخابات رسما حضور نداشته اند، بي اثري خود را در فضاي سياسي جامعه اثبات كرده اند. از طرف ديگر راي دادن شخص خاتمي بر اين تناقضات رفتاري اصلاح طلبان افزوده است و آنها را گيج كرده است كه بالاخره اصلاح طلبان مي بايست در انتخابات شركت مي كردند يا نه؟
3. "انشاء الله نتیجه انتخابات همانی که مردم میخواهند و رأیی که مردم به صندوق می اندازند باشد و اگر همان باشد، انشاء الله مجلس خوبی خواهیم داشت." اين بخشي از صحبت هاشمي در روز انتخابات است. صحبتي كه از آن مي توان بوي ترديد در سلامت انتخابات را حس كرد. مثل اينكه ايشان همچنان در فضاي خرداد سال 88 به سر مي برند! خطاب به حضرت ايشان بايد تذكر داد در اين كشور نتيجه ي انتخابات هميشه هماني است كه مردم مي خواهند اما هميشه هماني نيست كه بعضي از آقايان و آقازاده هايشان مي خواهند!
4. اگرچه قانون انتخابات تغيير كرده است و معيار انتخاب نمايندگان در دور اول كسب يك چهارم آراي ماخوذه مي باشد، ولي به نظر مي رسد اين قانون نيز راهگشا نبوده و تقريبا در تمام شهرهاي بزرگ، انتخابات به مرحله ي دوم كشيده شده است كه اين امر هزينه هاي مادي و معنوي گزافي را تحميل مي كند. شايد بد نباشد اين نسبت به يك پنجم يا يك ششم كل آرا تغيير كند.
شكي نيست پيروز واقعي انتخابات روز دوازدهم اسفند، نظام جمهوري اسلامي، مردم فداكار ايران و به ويژه رهبر مقتدرشان، امام خامنه اي عزيز بوده است تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!
پي نوشت: دوازدهم بهمن و دوازدهم فروردين در تقويم انقلاب اسلامي ايران برادر تازه اي پيدا كرده اند به نام دوازدهم اسفند!
فيلم قلاه هاي طلا را در جشنواره ديدم. ذكر چند نكته در اين رابطه مفيد به نظر مي رسد:
1. اين فيلم حقيقتا سياسي ترين فيلم تاريخ سينماي ايران است. سبك فيلمنامه نويسي و ارجاعاتش به حوادث واقعي شايد تنها در سينماي سياسي هاليوود مشابه داشته باشد.
2. فيلم در بستر وقايع كاملا حقيقي كه چندان از زمان اتفاق افتادنش نمي گذرد، روي مي دهد. تصور كنيد شما به تماشاي فيلمي مي نشينيد كه داستاني جاسوسي - جنايي دارد و در عين حال صحنه هايي از مناظره احمدي نژاد - موسوي، قتل ندا آقاسلطان و اظهارنظر همسر و دختر آقاي هاشمي را در آن مي بينيد و بخش هايي از نمازجمعه ي 29 خرداد را مي شنويد و كل اين ماجرا نه تنها به فيلم ضربه نمي زند بلكه فضاي فيلم ا كاملا باورپذير مي كند.
3. بعضي از ارجاعات سياسي فيلم آن قدر ريز هستند كه قطعا براي مردم عادي قابل درك نخواهند بود. ارجاعاتي مثل "كت پوزيسيون، شلوار اپوزيسيون" يا "درخت اصلاحات خون مي خواهد" را چند درصد مردم متوجه مي شوند؟ يا مثلا چه تعداد از بينندگان اين فيلم مي دانند گوينده ي جمله ي "اگه تقلب شد، مردم بريزن تو خيابونا" همسر آقاي هاشمي است؟ يا حواس چه تعداد از تماشاگران آنقدر جمع هست كه وقتي شخصيت منفي فيلم دارد به طور غير مستقيم در مورد قتل ندا صحبت مي كند به صفحه ي تلويزيوني كه دارد اين صحنه را در پس زمينه پخش مي كند توجه كنند؟
4. بعضي صحنه هاي اين فيلم بسيار تاثيرگذار از كار درآمده اند. دقايقي از فيلم كه حمله به پايگاه بسيج را نشان مي دهند از اين دسته اند.
5. جلوه هاي ميداني فيلم عالي هستند. به ويژه اينكه صحنه هاي تظاهرات در روز روشن و در خيابان هاي اصلي تهران با نمادهاي فتنه ي سبز فيلمبرداري شده اند.
6. روايت و ضرباهنگ فيلم به خصوص در دو سوم ابتدايي بسيار تند و نفس گير است. اگرچه به نظر مي رسد فيلم در يك سوم پاياني دچار قدري آشفتگي مي شود. گذشته از اين، انگيزه ي فرد جاسوس براي خيانت چندان قابل قبول و اقناع كننده نمي رسد.
7. يكي دو تا از شخصيت هاي فيلم اصلا قابل قبول نيستند. به خصوص مردي كه تمايلات همجنسگرايانه دارد.
با همه ي اين اوصاف بايد يك احسنت درست و حسابي به آقاي طالبي براي اين فيلم گفت. اگرچه احسنت حقيقي را از كس ديگري خواهند شنيد همان طور كه در عنوان بندي، خودشان اين فيلم را "پيشكشي به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) به اميد گوشه چشمي" دانسته اند.
پي نوشت 1: اميدوارم اين فيلم در همين ايام انتخابات به نمايش عمومي در بيايد.
پي نوشت 2: فتنه ي 88 حتي در سينما هم رويش هايي داشته است.

چیزی حدود دو هفته به انتخابات مجلس نهم باقی مانده است. در این رابطه توجه به چند نکته مفید به نظر می رسد:
۱. شرکت در انتخابات مثل نماز خواندن می ماند. نیتش باید قربت الی الله باشد، در حالت هشیاری و بیداری ادا شود، اول وقت و به جماعت انجام دادنش هم ثواب بیشتری دارد. انشاالله تارک الصلاة و تارک الانتخابات نشویم!
۲. ظاهرا بعضی از دوستان، شأن خودشان را بالاتر از نمایندگی مجلس می دانند و اگرچه کاملا درگیر فرآیند لیست دادن هستند اما خودشان احساس تکلیفی برای حضور در راس امور! ندارند. اگر این آقایان وزیر و وکیل و سردار سابق، کاندیدا می شدند، مجلس قوی تری شکل نمی گرفت؟ انشاالله که قطب نمای بصیرت این عزیزان از امثال بنده بهتر کار می کند!
۳. مثل اینکه مراسم سند رو کردن در ایام انتخابات، تنها به خرداد سال ۸۸ اختصاص ندارد. این روزها در بعضی سایت ها می بینی عده ای دارند اسناد تخلف دیگران را نمایش عمومی می دهند. یکی پرونده ی رانت خواری رو می کند دومی از جعلی بودن مدرک تحصیلی می گوید و دیگری به پرونده های مفتوح در دادگاه یکی از آن طرفی ها اشاره می کند. هیچ کس هم نیست به این آقایان بگوید این روش زشت تخریبی نه با احکام اسلامی تطبیق دارد، نه با فرمایشات مکرر امام خامنه ای در مورد انتخابات. برادرانی که برای به دست آوردن فرصت خدمت به اسلام و انقلاب! دارند یقه ی هم را پاره می کنند لطفا بفهمند که جای چنین پرونده هایی نه در سایت های خبری که در محاکم قضایی و مراجع امنیتی است.
۴. تقریبا تمامی نامزدهای انتخابات این روزها با حضور در محافل و مجالس مختلف و ایراد سخنرانی و پرسش و پاسخ، مشغول تبلیغات انتخاباتی هستند. این در حالیست که هنوز زمان قانونی تبلیغات شروع نشده است. با توجه به این شرایط که تقریبا در تمام ادوار انتخابات مجلس و شوراها وجود داشته است چرا قانون گذاران فرصت بیشتری را برای تبلیغات انتخاباتی معین نکرده اند تا قانون گذاران آینده خود به قانون شکنی رو نیاورند؟ چرا باید قانونی وجود داشته باشد که تقریبا هیچ کس آن را رعایت نمی کند؟
۵. تلاش برای گرم کردن تنور انتخابات و ایجاد شور و شوق در میان مردم وظیفه ی همه ی دلسوزان نظام است. اما در این میان حضور رسمی برخی مسئولین نظام یا امامان جمعه در قالب طرفداری از یک جناح یا جبهه ی خاص چندان صحیح به نظر نمی رسد. شاهد این مطلب عملکرد هوشمندانه ی رییس فقید مجلس خبرگان، آیت الله مشکینی است!
۶. میانگین مشارکت مردم در سه دوره ی گذشته ی انتخابات مجلس چیزی حدود ۵۶ درصد بوده است. شاید این عدد معیار خوبی برای سنجش کیفیت حضور مردم در انتخابات این دوره باشد.
قطعا حضور حداکثری مردم خنثی کننده ی تهدیدات و فشارهای دشمنان خواهد بود. امیدوارم مردم ایران باز مثل همیشه جهان را شگفت زده کنند.
امشب شب بیست و دوم بهمن است. شب بیست و دوم بهمن شب خاصی است. شبیه شب عید فطر است. شب عید فطر آدم احساس خاصی دارد، هم تلخی تمام شدن فرصت های رمضان را دارد و هم شیرینی نماز عید فردا را.
سی و سومین سال انقلاب ما امشب تمام می شود و با این تمام شدن هم تلخی از دست رفتن فرصت های بهتر بودن، به کام آدم می ماند و هم امید به روزهای روشن فردا.
فردا راهپیمایی بیست و دوم بهمن، نماز روز عید فطر انقلاب ماست!
شهادت امام يازدهم ما با شهادت ديگر ائمه يك تفاوت ويژه دارد. كسي كه شاهد لحظه ي شهادت بوده است هنوز حي و حاضر و زنده است و خاطره ي دردناك هشتم ربيع الاول سال 260 هجري قمري، هر سال برايش تكرار مي شود.
1173 سال از آن شب مي گذرد و هر سال امام ما در هشتم ربيع الاول داغدار مي شود. غمي كه شايد هيچ فرزند شهيدي در طول تاريخ تجربه نكرده باشد! غمي كه هنوز تازه است و هنوز دل پسر را آتش مي زند. آجرك الله يا بقيه الله !
پي نوشت: اصلا امام ما، همه چيزش فرق مي كند!
سلام آرميتا! سلام آرميتا رضايي نژاد پنج ساله! سلام دختر شهيد!
شنيدم تازگي ها ميهمان عزيزي داشته اي. آقا آمده بوده ديدن شما. شنيده ام برايش نقاشي كشيده اي. برايش پري دريايي كشيده اي. كلي در مورد پري درياييت براي آقا شيرين زباني كرده اي. شنيدم از مهمانت پذيرايي كرده اي. برايش بادام زميني برده اي. شنيدم به آقا گفته اي اسراييلي ها پدرت راشهيد كرده اند. گفته اي "اسراييل جزيره ي آدم بدهاست. آدم خوبا رو شهيدشون مي كنن" و در ادامه براي اسراييلي ها پيغام فرستاده اي كه " اول دستگيرشون مي كنيم بعد ميندازيمشون جهنم". شنيده ام آخر سر هم آقا خواسته يكي از نقاشي هايت را داشته باشد و تو هم يكي را هديه داده اي به آقا.
دختر خوب، خوب بلد بودي دل كس را ببري كه دل همه ي ما را برده است. خوب بلد بودي براي كشوري كه دويست تا كلاهك هسته اي دارد خط و نشان بكشي. خوب بلد بودي به عالم و آدم بگويي براي فهميدن اينكه اسراييل جزيره ي آدم بدهاست پنج سال سن هم كافيست. لازم نيست آدم حتما متخصص و كارشناس باشد تا بفهمد كار آدم بدها شهيد كردن آدم خوب هاست.
باوركن آرميتاجان بعضي ها جزيره ي آدم بدها را با آدم خوب ها بدجوري اشتباه گرفته اند. الحمدلله كه فعلا پنج ساله اي و كاري به كار دنياي سياست هاي هنري و هنرهاي سياسي نداري. وگرنه اگر مي شنيدي از 16 فوريه يكي از فيلم هاي ايراني كه كلي جايزه داخلي و خارجي را درو كرده است قرار است در سينماهاي اسراييل نمايش داده شود و پوستر فيلم را هم به زبان عبري مي ديدي از خودت كلي سوال مي پرسيدي كه اين ماجرا يك شايعه رسانه اي است يا يك خبر تاسف آور؟ تهيه كننده و كارگردان اين فيلم در اين ماجرا چه نقشي دارند؟ اصلا براي كسي اين موضوع مهم هست يا نه؟
آرميتاجان اگر از من بپرسي آن نقاشي كه از پري دريايي كشيدي صد شرف دارد به بعضي فيلم هاي عزيزان هنرمند!

پي نوشت1: براي خواندن حاشيه هاي حضور امام خامنه اي در منزل شهيد رضايي نژاد اينجا را كليك كنيد.
پی نوشت2: از اینکه این نوشته مورد توجه خانواده ی شهید رضایی نژاد قرار گرفته بسیار خوشحالم. این عزیزان در بخش نظرات این مطلب ضمن معرفی وبلاگی که برای شهید ساخته اند چنین نوشته اند: "زنده نگه داشتن یاد شهدا چیزی کمتر از شهادت نیست.با سلام و درود خدمت تمام کسانیکه الان در فکر تنها یادگار داریوش عزیزمان هستن.ما از شما سپاسگزاریم زیرا با این حرکت مطمئنا روح داریوش بزرگ را شاد کرده اید."
در اين دنيا بعضي چيزها به بعضي ديگر سنجاق شده اند. يعني تا به يكيشان مي رسي چه بخواهي، چه نخواهي آن يكي هم از راه مي رسد. و اين سنجاق ها براي آنها كه اهل انديشه اند، نشانه اند:
1. گاهي وقت ها علاوه بر اينكه نوع و رنگ جايزه مهم باشد، شكل و شخصيت جايزه دهنده هم مهم است. آدم وقتي جايزه را از دست مدونا بگيرد ديگر بايد تا ته خط را بخواند كه هدف از اين اهداي جايزه چه بوده است يا چه چيز ماجراي اين جدايي قند توي دل داوران جشنواره آب كرده است كه برايش دارند سر و دست مي شكنند.
2. آدم وقتي با كت و شلوار عكس بگيرد و مصاحبه كند و بگويد از حجاب متنفر است خب معلوم است چهار صباح ديگر جلوي دوربين فلان جشنواره پيراهن از تن در مي آورد تا نشان دهد يك "خودشيفته" چه قدر راحت عريان شدن را براي خودش تاج افتخار مي كند!
3. وقتي دست دادن و عكس گرفتن با بازيگري مثل آنجلينا جولي كه در فيلم هايش همه ي مرزهاي حيا را درنورديده است براي سينماگران ايراني افتخار باشد، خب معلوم است كه بازيگر زن فيلم همان كارگردان اعلام مي كند كه از نمايش صحنه هاي خصوصي در جشنواره ي فيلم مراكش لذت مي برد.
در اين دنيا بعضي چيزها به بعضي ديگر سنجاق شده اند. يعني تا به يكيشان مي رسي چه بخواهي، چه نخواهي آن يكي هم از راه مي رسد. اين ديگر حساب دو دو تا، چهار تاست. الحمدلله دوستان كه خوب حساب و كتاب را بلدند!
دلار می رود بالا، غصه می خوریم. ۳۰۰۰ میلیارد تومان اختلاس می کنند از بانک ها، غصه می خوریم. دختر بدحجاب می بینیم توی خیابان، غصه می خوریم. دوستان سر صندلی های مجلس با هم دعوا می کنند، غصه می خوریم. رییس جمهور یازده روز می نشیند توی خانه، غصه می خوریم. رفیق صمیمیش سخنرانی می کند، غصه می خوریم. همکارمان به خدا و پیغمبر بد و بیراه می گوید، غصه می خوریم. دوستمان نماز نمی خواند، غصه می خوریم. رفیق حزب اللهیمان می زند جاده خاکی، غصه می خوریم. آمار تصادفات جاده ای را می شنویم، غصه می خوریم. بانک مرکزی را تحریم می کنند، غصه می خوریم. بانک ها رسما ربا می دهند به مردم، غصه می خوریم. سایت ها از احتمال فتنه بعد از انتخابات مجلس می نویسند، غصه می خوریم. کسی برای مهدویت کار درست و حسابی نمی کند، غصه می خوریم. سریال های تلویزیون را می بینیم، غصه می خوریم. داستان سریال های فارسی وان را می شنویم، غصه می خوریم. مستند بی بی سی در مورد امام خامنه ای را می بینیم، غصه می خوریم. نامه های توهین آمیز نوری زاد را می خوانیم، غصه می خوریم. بی بصیرتی بعضی خواص را، کج فهمی بعضی عوام را، تنگ نظری بعضی خودی ها را، می بینیم، غصه می خوریم. این روزها که می گذرد ما مدام غصه می خوریم. پس کی می رسد آن لحظه ی سرور و بهجت ما؟!
فدای دلت ای امام زمان، ما که هیچی حالیمان نیست این قدر غصه می خوریم شما که از همه جا با خبری چه می کشی؟!
پی نوشت: خدایا لطفا عزیز دلمان امام خامنه ای را نگهدار!
چند وقتي است پيامكي كه خبر از كشته شدن سلمان رشدي مي دهد در بين مردم به ويژه عزيزان مذهبي پخش شده است. با يك پيگيري چند دقيقه اي در سايت هاي خبري مي توان به راحتي متوجه شد كه چنين خبري تنها يك شايعه است.
اما ريشه ي اين شايعه را شايد بتوان به خبر كشته شدن رافق تقي معروف به سلمان رشدي آذربايجان در تاريخ 28 آبان سال جاري نسبت داد. پس از توهین رافق تقی نویسنده صهیونیست به حضرت محمد صلی الله علیه و آله چندین عالم بزرگ از علمای شیعه در پاسخ به مقلدین خود در جمهوری آذربایجان عامل توهین به پیامبر اکرم(ص) در روزنامه صنعت جمهوری آذربایجان را در صورت اعتراف به آگاهانه بودن اقدام خود، واجب القتل دانستند. بعد از این فتوا و اعتراضات قشر متدین جمهوری آذربایجان، رافق تقی بازداشت و به زندان طولانی مدت محکوم شد اما "الهام علی اف" رئیس جمهور کشور آذربایجان طی حکمی در سال 2011 او را نیز مشمول عفو عمومی زندانیان قرار داد. وي در روز 28 آبان در هنگام بازگشت به خانه با ضربات چاقوي فرد ناشناسي به هلاكت رسيد.
به نظر مي رسد خبر "كشته شدن سلمان رشدي آذربايجان" باعث شده است كه شخصي بدون توجه به محتواي خبر نسبت به انتشار چنين پيامكي اقدام كند. به بهانه ي چنين اتفاقي توجه به چند نكته مفيد به نظر مي رسد:
1. در بعضي موارد سايت هاي خبري براي ايجاد جذابيت از عنوان هايي استفاده مي كنند كه ممكن است با متن خبر تناسب چنداني نداشته باشد. در نتيجه دقت در محتواي خبر كاملا ضروري است.
2. در فضاي رسانه اي كشور علاوه بر تيتر و متن خبر، بايد حتما به منبع خبر نيز توجه كرد. آگاهي از جهت گيري هاي سياسي گردانندگان يك سايت يا روزنامه مي تواند محك مناسبي براي ميزان صحت يك خبر باشد.
3. كساني كه در دام اين شايعه افتاده اند احتمالا پيگير خبرهاي روز از طريق سايت هاي خبري نبوده اند زيرا اگر كسي مشترك مداوم اين سايت ها باشد به خوبي مي داند خبر كشته شدن سلمان رشدي بمبي است كه حتما صدايش در اين سايت ها به گوش مي رسد، بنابراين به راحتي چنين پيامكي را براي ديگران نمي فرستد.
پي نوشت: چندي پيش مطلبي نوشتم با عنوان فرداي روز حمله به ايران و در ابتداي آن به صراحت ذكر كردم كه اين نوشته يك سناريوي تخيلي است. با اين حال ديدم چند روز بعد عزيزي براي من اين نظر را گذاشته است: "
همین الان یکی از بچه های شرکت، با ترس و لرز وارد اتاق من شد و گفت که دیشب ناو هواپیمابر آمریکا، پایگاه هوایی بوشهر رو زده!!!!ما هم با آرامش خاطر، دنبال پایگاه دروغ پراکنی می گشتیم که به وبلاگ شما برخوردیم...متن شما آنقدر تأثیر گذار بود که به سرعت، شایعه شد. البته این رفیق ما هم به دلیل زودباوری، محکوم به خرید بستنی شد!!!"
گاهی وقت ها آدم باید از نیل بگذرد، حتی اگر ظاهرا معجزه ای در کار نباشد!

عادل فردوسی پور با همه ی گزارشگران دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر شیوه ی گزارشش ، نه به علت اطلاعات ریزش از زندگی خصوصی بازیکنان و نه حتی به سبب تسلطش به زبان انگلیسی است. فردوسی پور فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی ورزش است. برنامه ای که چند میلیون بیننده ی ثابت هفتگی دارد. برنامه ای که گاهی چهار، پنج ساعت اجرای زنده دارد. برنامه ای که در حوزه ی فوتبال هیچ خط قرمزی برای پرداختن به موضوعات ندارد و به راحتی می تواند هر کسی را روی خط تلفن بیاورد.
فریدون جیرانی با همه ی کارگردانان دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر سبک دکوپاژش، نه به علت تجربه اش در تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی و نه حتی به سبب سبک فیلمسازیش است. جیرانی فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی سینماست. برنامه ای که با حضور کارشناسی مثل فراستی همیشه حداقل یک بحث چالشی دارد. برنامه ای که به حواشی سینما می پردازد. برنامه ای که سینمادوستان را میخکوب ساعات آخرشب جمعه ها می کند.
عادل فردسی پور عاشقان سینه چاکی دارد و صد البته مخالفان خشمگینی هم. اما سوال این نیست که حق با کدام یک است. یا اینکه عادل واقعا آدم عادلی هست یا نه. یا برنامه ی نود برای فوتبال ما مفید هست یا خیر. سوال این نوشته اصلا در مورد نود و فوتبال نیست. جیرانی و فراستی هم موافقان و مخالفانی دارند. اما سوال این نوشته در مورد اینها هم نیست. سوال این نوشته چیز دیگری است:
وظیفه ی رسانه در گام اول اطلاع رسانی صحیح و سپس ارائه ی تحلیل منطقی و منصفانه است. رسانه ی ملی ما در کدام حوزه ها این دو وظیفه را به خوبی انجام داده است؟ آیا از فوتبال و سینما چیزهای مهمتری در این کشور پیدا نمی شوند که نیاز به برنامه ی تحلیلی چالشی داشته باشند؟ آیا سیاسیون ما کمتر از داوران و بازیکنان دربی نیاز به نگاه موشکافانه دارند؟ تا به حال چند برنامه ی تحلیلی مثل نود در حوزه ی اقتصاد اسلامی داشته ایم؟ تا به حال چند بحث جدی بین موافقان و مخالفان گشت ارشاد در صدا و سیما دیده ایم؟ تا به حال در کدام یک از مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی طوری عمل کرده ایم که فلان برنامه ی ورزشی برای آفساید بودن یا نبودن یک گل عمل کرده است؟
وحید یامین پور بعد از حماسه ی نه دی با برنامه ی رو به فردایش این امید را در دل ها زنده کرد که قرار است در حوزه های سیاسی و اجتماعی هم برنامه های بهتری را شاهد باشیم. غافل از اینکه آن دولت ، دولت مستعجل بود! ای کاش کسی بگوید کی قرار است یک نود سیاسی یا اجتماعی در فضای رسانه ای کشور داشته باشیم و چه چیزی مانع وجود چنین برنامه ای در کنداکتور رسانه ی ملی می شود؟!
پی نوشت: کاش به اندازه ی فردوسی پور از یامین پور هم حمایت می شد!!!
خبر توانايي نيروهاي نظامي ايران در كنترل و فرود موفقيت آميز مدرن ترين هواپيماي بدون سرنشين آمريكا دل هر ايراني آزاده اي را شاد كرده است. با نمايش هواپيماي به غنيمت گرفته شده، سونامي اين خبر همچنان در حال گرفتن تلفات است. اما نكته اي كه در اين ميان قابل توجه است شيوه ي غيرحرفه اي نمايش اين هواپيماست.
كاملا مشخص بود كه اين تصاوير به سرعت در تمام خبرگزاري هاي جهان انعكاس پيدا مي كند. با علم به اين موضوع چرا اين هواپيما در يك سوله ي ورزشي با پس زمينه ي ديوار آجري به نمايش درآمد؟ چرا در بنرهاي نصب شده حتي يك جمله ي انگليسي درج نشده بود؟ چرا حداقل كف سالن با يك پوشش يك رنگ پوشانده نشده بود؟ بهتر نبود اين هواپيما در يك استوديوي تلويزيوني با امكانات نورپردازي و تصويربرداري بهتر به نمايش در مي آمد؟ اگر به فرض اين هواپيما در يك استوديو با ديوارها و كف يكدست سياه رنگ قرار داده مي شد و خود هواپيما نورپردازي مي شد و در پس زمينه هم پرچم خوش رنگ ايران اسلامي قرار مي گرفت تاثير بهتري در نمايش عظمت كار انجام گرفته نداشت؟ چرا از هنر براي جلوه دادن بيشتر اين موضوع استفاده نشد؟
آمريكايي ها مدت هاست از هنرهاي تصويري به بهترين شكل در جهت نمايش امكانات نظامي خود استفاده مي كنند. آيا وقتش نرسيده است كه نيروهاي نظامي ما هم در نمايش قدرت و صلابت خود از ابزارهاي هنرمندانه استفاده كنند؟
نمايش RQ-170 در يك سوله ي ورزشي شبيه نمايش يك مرواريد در نعلبكي است. انشاالله در حماسه آفريني هاي بعدي اين اتفاق نيفتد.

همه ي ماجرا از علي شروع شد
عاشورا تکرار تصویر علي بوددر آينه ي حسين
و كربلا شهادت زمين بود
برحقانيت علي
تا فرزندان آدم بدانند
تاريخ پاره خطي است ميان دو نقطه
تجلي غربت علي، حسين
و تجلي انتقام علي، مهدي
و بفمند
از سه راهي جحفه تا مسجد كوفه
هميشه بايد از كربلا گذشت
راستش را كه بخواهي
همه ي ماجرا از علي شروع شد
و همه ي ماجرا هم
به علي ختم مي شود

